مرتضى راوندى
145
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
افول سپرد و به دست يكى از امراى محلى منقرض شد ( 416 ه . ) در همين ايام خلافت فاطمى مصر به پيشرفت خود ادامه مىداد و نهتنها در نتيجهء كشورگشايى بلكه به كمك دستگاه تبليغاتى منظم و بيسابقهاى كه ايجاد كرده بودند ، خلافت عباسيان و حكومت بغداد و قدرت مذهبى آنان را تهديد مىكردند . فعاليت سياسى فاطميان ، كه خود را از نسل فاطمهء زهرا مىدانستند از اين لحاظ ، كه با اختفا و استتار صورت مىگرفته ، براى كسانى كه به مطالعهء تاريخ فعاليتهاى سياسى و حزبى فرق و دستههاى سياسى در قرون وسطى دلبستگى دارند ، بسيار آموزنده و جالب است . خلافت فاطميان مصر از سال 297 كه عبد اللّه به نام مهدى بر اريكهء خلافت نشست ، آغاز گرديد . پس از وى عدهاى به خلافت نشستند تا نوبت به مستنصر رسيد . در دوران خلافت شصت سالهء اين مرد فعاليت تبليغاتى اسماعيليه در كشورهاى اسلامى وسعت گرفت ، و داعى و مبلغ افكار او حسن صباح ، به شرحى كه در تاريخ ايران خواهيم ديد ، دست به فعاليت دامنهدارى زد . نفوذ فكرى حسن صباح و جانشينان او قرنها در خاورميانه دوام يافت تا سرانجام به دست مغول بساط فرمانروايى آنان برچيده شد . علاوه بر اين ناصر خسرو قباديانى ، شاعر گرانقدر و با مسلك ايرانى ، از دعات همين مستنصر است كه با داشتن عنوان حجت سالها با تحمل انواع مصائب و محروميتها ، در خراسان و ماوراء النهر به تبليغ آرا و افكار خود در بين خلق مشغول بوده است . پس از آنكه مستنصر در سال 487 درگذشت ، مستعلى فرزند كوچك او ، در پناه حمايت امير الجيوش ، به مقام خلافت رسيد . از وقايع جالب اين دوران ، اينكه اسماعيليهء ايران از دستگاه خلافت مصر جدا شدند ؛ چه آنها پس از مستنصر فرزند بزرگ او نزار را شايستهء احراز اين مقام مىدانستند . پس از مستعلى فرزندش الآمر به تخت نشست ( 495 ) . او پس از كشتن امير الجيوش خود نيز به دست يكى از فداييان نزارى از پا درآمد . پس از مستعلى سالها قدرت دست به دست مىگشت تا با مرگ عاضد بساط خلافت فاطميان برچيده شد ( 567 ) و صلاح الدين ايوبى كه مردى سياستمدار بود ، سلسلهء ايوبى را بنيان گذاشت ، و اين خاندان سالها بر مصر و شام حكومت راندند . اكنون سياست كلى خلفاى عباسى را ، مورد مطالعه قرار مىدهيم : سياست بين المللى خلفا در ايران و خاور ميانه بطور اجمال بعضى از خلفاى عباسى ، مخصوصا الناصر الدين اللّه كه قريب نيم قرن خلافت كرد ، براى دوام دولت خود از هيچ عمل ناجوانمردانهاى روگردان نبود . وى با ايجاد نفاق و اختلاف بين سلاطين و امراى اطراف و با روشن كردن جنگهاى فئودالى ، وضع خود را تثبيت مىكرد . هر اميرى را كه قوى مىديد ، تقويت مىكرد و وى را به برانداختن مدعيان خود تجهيز و تحريص مىنمود و حتى از كفار هم براى سركوبى مخالفين مسلمان خود استمداد مىجست ، چنان كه وحشت خليفه از سلطان محمد خوارزمشاه سبب گرديد كه اين خليفهء عياش و جاهطلب براى از بين بردن خوارزمشاه نهتنها از سلاطين غور بلكه از ملاحدهء اسماعيلى و كفار قراختايى و اقوام نايمان و مغول كمك خواست ، و همين عمل ناجوانمردانهء او سبب شكست مخالفين و محو دودمان خليفه گرديد . يكى از اعمال شيطانى خليفه طرح دوستى اوست با يكى از جانشينان حسن صباح ، موسوم به جلال الدين حسن اسماعيلى . خليفه پس از آنكه وى